دعانویس اردستان
دعانویس اردستان | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس اردستان را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس اردستان را برای شما فراهم کنیم.
را نمیکنم! و غریبه کوچک دستش را دور بازوی جیمی حلقه کرد و گفت: زود بیا پیش من! یه چیزی بهت نشون میدم، یه تنوع! ششم. آنها در خیابانهای تاریک راه رفتند تا به ردیفی دعانویس اردستان از آلونکهای کارگران رسیدند که از الوار ساخته شده بودند و شکافهایشان با گل و کاه پر شده بود مکانهایی که یک کشاورز آمریکایی نگهداری گاوهایش را در آنها مناسب نمیدانست. غریبه گفت: دعاگر زنده باد کارگران و در یکی از آلونکها را زد. زنی با چند کودک که دامنش را دعا نویسی به خود گرفته بودند، حفاظی نداشت و مردان وارد کلبهای شدند که با چراغی کمنور و دودی روشن میشد.
دعانویس : در یک طرف کلبه، اجاق بزرگی با کتریای که کلم در آن میپخت، قرار داشت. مرد چیزی به زن نگفت، اما جیمی را به نشستن جلوی اجاق دعوت کرد و چشمان سیاه و تیزبینش را به صورت او دوخت. ناگهان گفت: کارت قرمز دعانویس را به من نشان میدهی؟ جیمی پالتوی پوست گوسفندش را درآورد و دکمههای ژاکت زیرش دعانویس را باز کرد و از جیب داخلی ژاکتش کارت گرانبهایی را که مهرهای سررسیدش توسط منشیهای محلی لیسویل، هوپلند و آیرونتون امضا شده بود، بیرون آورد. غریبه آن را بررسی کرد، سپس سر تکان داد. شهر استان خوبه! بهت اعتماد دارم.
دعانویس اردستان
همانطور که کارت را پس شهرستان میداد، دعانویس گفت: اسم من کالنکین است. من بلشویک هستم. قلب جیمی به تپش افتاد هرچند که البته حدس هم میزد. دعانویس اردستان او گفت: ما به اهالی آیرونتون شهر بلشویک میگفتیم. یهودی ادامه داد: آنها ما را از اینجا بیرون میکنند، اما من برای تبلیغات منابع سنتی، آیینهای طلسم را توصیف میکنند میمانم. من در میان آمریکاییها، بریتانیاییها به دنبال رفقا میگردم. من میگویم: ‘با کارگران نجنگید، با اربابان، با سرمایهداران بجنگید.’ میفهمی؟ جیمی گفت: حتماً! اگر اربابان مرا پیدا کنند، مرا میکشند. اما من دعا به تو اعتماد دارم. جیمی سریع گفت: نمیگویم! شما به من کمک میکنید، از طرف دیگر ادامه داد.
شما به سراغ سربازان آمریکایی میروید، میگویید: ‘مردم روسیه سالها برده بودهاند؛ حالا آزاد میشوند، و شما آمدهاید آنها را بکشید و جادو کهن دوباره آنها را برده کردهاید!’ این چیست؟ آیا شما میتوانید بگویید، تغییر دهید؟ جیمی جواب داد: میگویند میخواهند قیصر را لیس بزنند. اما ما به لیسیدن کایزر کمک میکنیم! شما با او میجنگید! میگویند با او آشتی کردهای! ما با تبلیغات میجنگیم رفیق، ما بیش از همه شماره ملا از قیصر میترسیم. ما میلیونها روبل خرج میکنیم، ما روزنامه و اعلامیه چاپ میکنیم رفیق، سوسیالیستها این کار را میکنند. ما آنها را به آلمان میفرستیم، ما آنها را با هواپیما پیاده میکنیم، ما چاپخانه داریم شما آن را سوئیس مینامید، هلند همه جا.
آلمانیها میخوانند، فکر میکنند، دعا نویسی میگویند. آیا ما برای قیصر میجنگیم، آیا ما مانند روسها آزاد نیستیم؟ من این را میدانم، تا حدودی، من با بسیاری از سربازان آلمانی صحبت کردهام. اوضاع در آلمان دعانویس کیانشهر مثل آتش است. شاید زمان ببرد یک سال دو سال اما روزی استان مردم میبینند که قدیس بلشویکها واقعاً درست میگویند، آنها کارگران را میشناسند، قلب کارگران را آنها زندگی دارند، دعانویس اردستان آتشی که در قلبها خاموش نمیشود! جیمی گفت: البته، اما نمیتونی همچین چیزهایی رو کلیسا به خمیربازها بگی. خدای من! کالنکین گفت. مگر من نمیدانم! من در آمریکا هستم! آنها مردمی هستند که خدا آنها را خوب آفریده است!
آنها همه چیز را میدانند شما نمیتوانید به آنها یاد بدهید. آنها دعانویس دموکراسی جادو سیاه دارند؛ آنها هیچ طبقه اجتماعی ندارند؛ بردههای وحشی آنها فقط خارجی هستند شما به آنها چه میگویید آشغال، استان هی؟ آنها به ما شلیک میکنند من دیدهام که چگونه کافران کارگران را کتک میزنند و دعانویس دامنه در خیابان گراند اعتصاب میکنند. جیمی گفت: من همه اینها را تجربه کردهام. چه کاری از دست ما برمیآید؟ تبلیغات! کالنکین فریاد زد. برای اولین بار پول زیادی برای تبلیغات داریم تمام پول در روسیه برای تبلیغات! همیشه در جهان به دست کسانی میرسیم هر جا که به آنها فریاد میزنیم: برخیزید!
برخیزید و زنجیرهایتان حرز را بشکنید! فکر میکنید صدای ما را نمیشنوید، تا حدودی! سرمایهداران طلسم میدانند که صدای ما را میشنوند، میلرزند، بنابراین ارتشها را برای شکست ما میفرستند. فکر میکنید ارتشها اطاعت خواهند کرد همیشه اینطور نیست؟ کافران آنها فکر میکنند مردم روسیه علیه موکل جن شما قیام ذکر خواهند کرد. که در دعانویس آن مرد کوچک خندید، خندهای وحشیانه و خندهدار. ما دولت خودمان را داریم! برای اولین بار در روسیه، اولین بار در جهان، کارگران حکومت میکنند؛ و فکر میکنید ما علیه خودمان قیام میکنیم! ما یا شما آن را عروسک خیمهشببازی مینامید، ما سوسیالیست مینامیم، ما اینجا در آرخانگلسک دولتی تشکیل میدهیم، ما روس مینامیم!
ما خودمان را گول میزنیم، دعانویس اردستان اما ما روسها را گول استان نمیزنیم! جیمی گفت: آنها فکر میکنند این دولت گسترش خواهد یافت. اردستان این تا جایی که ارتشها پیش دعا میروند، گسترش خواهد یافت فقط تا جایی. اما در روسیه، همه مردم دور هم جمع میشوند همه بلشویک هستند، آیا شاهد آمدن ارتشهای خارجی هستند؟ دین و ما، تا چه حد؟ چون میدانیم، این یعنی حتی سرمایهداران هم میآیند تا دولتهای جدیدی برای روسیه تشکیل دهند. این یعنی اوراق قرضه بدهی فرانسه، بدهی بریتانیا! میفهمی؟ جیمی گفت: البته، میدانم. میلیاردها، پانزده میلیارد روبل فقط به فرانسه. بلشویکها گفتهاند: ما به این سرعت پولشان را نمیپردازیم.
و برای چه؟ آیا آنها با استان آن پول مالیات دادند! آیا آن را به تزار قرض دادند، و برای چه مالیات دادند؟ تا از مردم استان روسیه برده بسازند، آنها را در ارتشها به کار گیرند و با ژاپنیها شهر بجنگند، نیروی پلیس درست کنند و صدها هزار سوسیالیست روسی را به سیبری بفرستند! مگر اینطور نیست؟ و سوسیالیستهای روسی چنین بدهیهایی را پرداخت میکنند؟ نه به این سرعت! شما میگویید: ما هیچ ربطی به چنین پولی نداشتیم! شما آن را به تزار قرض دادید، حالا آن را از تزار پس میگیرید! اما کافر شما میگویید: شما باید پول بدهید!
و ما ارتش میفرستیم تا سرزمین روسیه را تصرف کنیم، نفت و زغال سنگ و طلا را. پس، تا حدودی! ما شورویها را سرکوب خواهیم کرد! اما اگر استان چنین باشد، ما باید هر شهر، هر روستای روسیه را تصرف کنیم و ما همیشه تبلیغات خود را علیه سربازان، فرانسویها، اردستان انگلیسیها و آمریکاییها انجام میدهیم، درست همانطور که علیه آلمانیها انجام میدهیم! هفتم. مرد کوچک اندام سخنرانی طولانیای کرده بود و خسته شده بود؛ دعانویس اردستان سرفه او را فرا گرفت و دستانش را به سینهاش دعانویس دیلمان فشرد و صورت سفیدش در نور آتش سرخ شد. زن دعا نویسی برایش آب جادو آورد تا بنوشد و در حالی که دستی بر شانهاش گذاشته بود، کنارش ایستاد؛ صورت پهن دهقانیاش که از نگرانی عمیقاً چروکیده بود، با هر انقباض مرد میلرزید.
جیمی نیز میلرزید، آنجا دعانویس نشسته بود و جادو شدن تماشا میکرد و در روح خود با سرنوشتی عظیم روبرو بود. او اکنون وضعیت را میدانست، وظیفه خود را میدانست. کاملاً دعانویس اردستان ساده بود، کاملاً ساده تمام زندگیاش یک تمرین طولانی برای آن بود. چیزی در او فریاد زد، به قول یک شهید پرولتاریای دیگر: “بگذار این جام از من بگذرد!” شهر اما صدای ضعف خود را آرام کرد و پس از مدتی گفت: “به من بگو چه کار کنم، رفیق.” کالنکین پرسید: شما در آمریکا تبلیغات کردهاید؟ جیمی گفت: البته. من یک بار به خاطر سخنرانی در خیابان به زندان رفتم. و دیگری به گوشهای از کلبه رفت و زیر شش کلم را کند و یک بسته بیرون آورد.
داخل بسته اعلامیههایی بود، شاید چند صد تا، و یهودی یکی را به جیمی داد و توضیح داد: از من میپرسند، ‘چطور باید به آمریکاییها بفهمانیم؟’ من میگویم اردستان ‘باید بدانند که چطور با آلمانیها تبلیغات کردهاند.’ میگویم، ‘اعلامیهها را چاپ میکنیم و به سربازان آلمانی میدهیم و جادو ترجمه انگلیسی میکنیم تا آمریکاییها و طلسم انگلیسیها بتوانند بخوانند.’ فکر میکنی کمکی میکند؟ جیمی بروشور را گرفت و چراغ را کمی نزدیکتر برد و خواند: اعلامیه کمیته ارتش دوازدهم روسیه ، که در طول تخلیه شهر شهر ریگا توسط روسها در سراسر شهر نصب شد: سربازان آلمانی! سربازان روسی ارتش دوازدهم توجه شما را به این واقعیت جلب میکنند که شما جنگی را برای استبداد علیه انقلاب، آزادی و عدالت پیش میبرید.
جادو برای شهر اردستان
پیروزی ویلهلم، مرگ دموکراسی و آزادی خواهد بود. ما از ریگا جادو عقبنشینی میکنیم، اما میدانیم که نیروهای تعویذ انقلاب منابع مختلف، شیوههای طلسم را به روشهای مختلفی توصیف میکنند. در نهایت خود را قدرتمندتر از نیروی توپها ثابت خواهند کرد. ما میدانیم که در درازمدت وجدان شما بر همه چیز غلبه خواهد کرد و سربازان آلمانی، به همراه ارتش انقلابی روسیه، جادو سیاه به سوی پیروزی آزادی گام خواهند برداشت. شما در حال حاضر از علوم غریبه ما قویتر هستید، اما استان پیروزی شما تنها پیروزی نیروی بیرحمانه است. نیروی اخلاقی در کنار ماست. تاریخ خواهد گفت که پرولتاریای آلمان علیه برادران انقلابی خود عمل کردند و همبستگی بینالمللی طبقه کارگر را فراموش کردند.
شما میتوانید این جنایت را تنها با یک وسیله جبران کنید. شما باید منافع خود و در عین حال منافع جهانی را طلسم درک کنید و تمام قدرت عظیم خود را علیه امپریالیسم دعانویس اردستان به کار بگیرید و دست در دست ما به سوی زندگی و آزادی بروید! جیمی سرش را بالا آورد. کالنکین با اشتیاق فریاد زد: اصلاً بهش فکر میکنی؟ جیمی فریاد زد: بسیار خب! دقیقاً همان چیزی که به آن نیاز دارند! هیچکس استان نمیتواند به آن اعتراض کند. این یک واقعیت است، این کاری است که بلشویکها انجام میدهند. دیگری لبخند تلخی زد. شهرستان توواریش، اگه تو رو با اون کاغذ پیدا کنن، مثل سگ میکشنت!
همهمون رو میکشن! اما چرا؟ چون بلشویکی است. جیمی میخواست بگوید. اما این حقیقت دارد! با این حال، متوجه شد که این حرف چقدر سادهلوحانه به نظر میرسد.

